تبلیغات
دختر آرامش - چرا؟؟؟
دختر آرامش

  چرا؟؟؟؟؟؟؟   

INP0957922

امروز در خاموشی خود فوت می شوم 

اشکی از ماه را سر می کشم 

و در تابی از خیال 

خاطرات راهل می دهم 

تا آسمان.

اما وقتی آمد پایین 

از آن، فقط دیسی از آه مانده بود 

که آن هم در میان طوفان حسرت نابود شد.

امروز تنها تر از همیشه به نیمکتی فکر می کنم 

که در آن خنده هایم را جا گذاشته ام.

و دیروز به یاد تو بر آن طرحی بر باد زدم .

بیچاره دل که با همه شور و اشتیاق شکست 

 ویرانه ای شد در دام عشق.

امروز نگاهت را در خود سقط می کنم 

قرص صدایت را با استکانی  از خاطرات 

سر می کشم.

به جنون می رسم 

و تو را در سایه ای از نیستی صدا می زنم.

امروز نیستی...

من از تصور این همه فاصله 

این همه آرزوی محال 

روز را با قلبی لرزان خمیازه می کشم.

ترا صدا کردم تمام هستی من 

چون یک پیاله شیر 

بر لبان کویری من 

که فرسنگها از من دوری.

اکنون تو رفته ای و غروب 

خیمه بر سینه ویرانم زده است..

نگاه کن!

تمام هستی ام خراب می شود 

نگاه کن!

چگونه با شب سیاه به دام نابودی می روم 

لبالب زاغچه عادت می روم 

نگاه کن 

من از سیاهۀ غم چگونه به شهر جوشان کورۀ ظهر می رسم 

باور کن 

در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو 

هنوز تنم از دستان تو داغ 

لبانم از بوسه های تو سیر .

بر ما چه گذشت؟ 

کس چه می داند 

من او شدم 

او زمزمه فراغ من..

اما گذشت و رفت.

من ماندم و عشق بی زوال او


نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 12:09 ق.ظ توسط گیتا فام نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ